چرا خوانشهای سطحی از زن خانهدار سبب در هم ریختن مهمترین بخش جامعه شده است؟
از فمنیسم مذهبی پرطرفدار این روزها نمی توان چشم پوشی کرد. این نگرش مذهب را در حد یک پوشش استحاله کرده و هیچ کدام از خصوصیات واقعی آن را دارا نیست. این نگرش به زن علاوه بر این که می خواهد نظر جامعه مذهبی را به خود جلب کند اما نمی تواند شاخصه های زن
از فمنیسم مذهبی پرطرفدار این روزها نمی توان چشم پوشی کرد. این نگرش مذهب را در حد یک پوشش استحاله کرده و هیچ کدام از خصوصیات واقعی آن را دارا نیست. این نگرش به زن علاوه بر این که می خواهد نظر جامعه مذهبی را به خود جلب کند اما نمی تواند شاخصه های زن یک خانواده را رعایت کند
معصومه خسروشاهی
وقوع انقلاب اسلامی بیش از آن که نشان دهنده تغییر یک حکومت باشد، نشان گر تحول در اندیشه و خواست مردم بود. این تغییر تنها در یکی از جنبه های اندیشه ایرانی اتفاق نیفتاد و چه بسا دید مردم نسبت به جهان در همه شئون دست خوش تغییر و تحول شد.
بدون شک حضور زنان در انقلاب اسلامی سال ۵۷ و حمایت های آن ها چه به صورت شرکت فردی یا تشویق کردن همسر و فرزندانشان حادثه ای است که نمی توان آن را با نسبت دادن جعلیات تاریخی و گمراه کردن افکار عمومی کمرنگ کرد. علی رغم نوشتن خاطرات یا انتشار خاطراتی از برخی زنان در متن انقلاب اسلامی، به نظر می رسد بخش اعظمی از بانوان ایرانی هنوز حرف های ناگفته ای درباره انگیزه های خود به همراهی با حرکت انقلابی مردم به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه دارند.
در دوران پهلوی اول و دوم، تلاش های بسیاری صورت گرفت تا ماهیت زن به خصوص در جامعه سنتی ایرانی به نام ترقی و تعالی دچار دگردیسی شود. مساله ای که به نظر می رسید بسیار مورد استقبال زنان واقع شود و به قول عده ای آنان را از بند های سنت برهاند. با وجود تمام آن تلاش ها اما زن ایرانی جایگاه خود را تشخیص داد و در سطوح مردم معمولی یا طبقه تحصیل کرده، توانست ورق را برگرداند.
بعد از وقوع انقلاب اسلامی، با نسلی از زنان روبه رو بودیم که به خوبی امتحان خود را پس داده بودند. آن ها با نقش آفرینی در دفاع مقدس وجهه ای دیگر از زن ایرانی را به نمایش گذاشتند. چهره ای که مادران و همسران شهدا یا همان زنان نسل اول انقلاب از خود نشان دادند، صاحبنظران علوم اجتماعی و علوم سیاسی را به کنکاش هرچه بیشتر در ریشه های ایجاد چنین تفکری واداشت. بعد از اتمام جنگ تحمیلی هشت ساله، این الگوی امتحان پس داده یا در حقیقت نمونه موجود از زن انقلاب اسلامی به کناری وانهاده شد و سعی شد تا با ایجاد الگویی جعلی از زن ایرانی، هر آنچه از این تحول عظیم در جان زنان رسوخ پیدا کرده بود، از آنان گرفته شود.
در سطوح بالای کشور تلاش زیادی برای اسلامیزه کردن فمنیسم با طرح برنامه های ساختار شکنانه در پوشش ورزش و هنر و تحصیلات دانشگاهی، صورت گرفت تا این چنین وانمود شود که زنان نباید در آشپزخانه بمانند و زمانی است به برابری و تساوی خود با مردان بیندیشند.
این ایده بدون کوچک ترین توجهی به این که چه به حال و روز جامعه مسلمان ایرانی خواهدآمد به همراه شعار فرزند کمتر زندگی بهتر و تشویق زنان به کار بیرون از خانه رشد بیشتری یافت و بی توجهی به خانواده این رکن اصلی جامعه اسلامی، آغاز گردید. حال آن که اگر این مادران تمایلی به تربیت نسل مومن و با ایمان نداشتند و سعی می کردند وقت شان را با ایده های غربی بی فایده که شاکله تفکر دینی را به هم می ریزد بگذرانند، چگونه نسلی این چنین می توانست، گردنه های تاریخی چون انقلاب و دفاع مقدس را از سر بگذراند.
آیا زنی که در اوج سختی ها فرزندش را بدون حضور همسرش بزرگ می کند و یا زنی که پیکر شهید سه فرزند او را می آورند و یا حتی زنی که در بیمارستان های صحرایی و یا گاهی در میان نبرد اسلحه به دست می گیرد به لجاظ طبیعی برابر با مردانی است که در صحنه نبرد حضور دارند. واضح است که چنین موقعیت های سختی بیشتر برای زنان دارد. حال زنی که چنین در این صحنه ها حضور پیدا کرده نمی تواند برابر با یک مرد سختی کشیده باشد. بررسی این الگو در تمام جهات مترقی بودن نگاه اسلام و انقلاب اسلامی را به زن آشکار می کند و نشان می دهد نگاه به زن بسیار والاتر از برخورد های جنسیتی یا برابری حقوق است و بسیار قابل انعطاف.
این نگرش سبب می شود تا زن ایرانی عاشقانه و نه از سر اجبار حاضر می شود برای عقیده اش در هر صحنه ای حضور پیدا کند و متناسب با آن سختی هایی را متحمل شود. سوال این جاست که چرا چنین الگوی در دسترس و پیش چشمی از زن در آن سال ها باید نادیده گرفته شود و زن مرفه و بی بندوبار بدون تعهد به خانواده تبدیل به الگوی قابل پذیرش وتوصیه در رسانه ها تبدیل شود؟
گاهی مسئولان توقع دارند ریشه و علت مسائلی مثل بدحجابی، روابط نامشروع، بزهکاری و هزاران نا به سامانی دیگر اجتماعی، از کرات دور و ناشناخته کهکشان راه شیری بر ما وارد شود. دریغ از این که نگاه پوچ و مهمل به مساله خانواده و زن طی سال ها بر این مشکلات افزوده است و قطعا این موارد یک شبه قابل حل نیستند.
اگر این به یک دغدغه و درکی عمومی تبدیل شود که یکی از مهم ترین ستون های جامعه زنان هستند و به تنهایی بیشتر از این ده ها ارگان و سازمان و نهاد و اداره دولتی عریض و طویل و مرتبط با خانواده و زنان که با بودجه های چند صدمیلیونی و به کارگرفتن اعضایی مدارک تحصیلی قابل توجه هنوز نتوانسته اند مشکلی را از سر راه بردارند؛ دیگر آیا کسی به صرف مادری کردن و مدیر یک خانواده بودن به معنای کامل کلمه دور از هر شغل و رتبه دیگری، می تواند به دیده تحقیر بنگرد؟ آیا اگر خانه دار بودن تبدیل به یک ارزش والای عمومی شود، برای بهتر شدن محیط خانواده، آموزش و پرورش نمی تواند به سمت و سویی مناسب تر گام بردارد و آموزش هایی مناسب برای دختران و پسران هر یک به مناسبت حضور در خانواده در اختیار بگذارد؟
درست است که با کوتاهی های صورت گرفته در سال های گذشته، شاید در این زمینه از لحاظ فرهنگ عمومی گام هایی عقب باشیم ولی جوان های امروز، دید دیگری نسبت به خانواده و زن دارند. با وجود تلاش های فراوان برای ایجاد یک نسل پوچ و بدون دغدغه، نگاه امید بخشی در نسل چهارم و پنجم انقلاب اسلامی مشاهده می شود. چنان که گویی درک آن ها از فضای تیره ای که رسانه ها برای نسل سومی ها دوست می داشتند، فاصله ای معقول پیدا کرده است.
با این وجود از فمنیسم مذهبی پرطرفدار این روزها نمی توان چشم پوشی کرد. این نگرش مذهب را در حد یک پوشش استحاله کرده و هیچ کدام از خصوصیات واقعی آن را دارا نیست. این نگرش به زن علاوه بر این که می خواهد نظر جامعه مذهبی را به خود جلب کند اما نمی تواند شاخصه های زن یک خانواده را رعایت کند و به عبارتی هم خدا را می خواهد و هم خرما را.
این تفکر به زنی که در بیرون از منزل ساعات طولانی را کار می کند به عنوان یک ارزش نگاه می کند. در صورتی که بدون تعارف می دانیم که در بطن یک جامعه مادر تا زمانی می تواند فعال باشد و عکس العمل او سود رسان است که این موضوع به شاکله خانواده ضرر نرساند. در غیر این صورت یک گرته برداری از الگوی غربی داریم با این تفاوت که خانم های محجبه تنها نیروی کار سیستم را تشکیل می دهند.
و البته چه توقعی می رود، وقتی مدارس تشکیل شده اند تا نیروی کار نسل آینده را تشکیل دهند آیا می توان به دختری که دوازده سال به سختی درس خوانده و اکنون در دانشگاه مشغول تحصیل در یک رشته مهندسی است گفته شود که تو نباید کار کنی و می بایست کانون خانواده را گرم نگه داری؟ قطعا این درخواست بسیار خنده آور است و می توان فهمید که مشکل از خیلی قبل تر از سن ازدواج و یا ورود به بازار کار آب می خورد. وقتی تمام الگوی یک دختر دبیرستانی دانشمندانی چون ادیسون و مندلیف و اینشتین و اکنون نیز استیو جابز است. آیا می توانیم ده سال بعد از او بخواهیم که به جای نگه داری فرزندت در مهدکودک و پرداخت هزینه کلان مراکز غیرانتفاعی وقتی برای تربیت فرزندت کنار بگذار؟ او دیگر یک کارگر حرفه ای نظام سرمایه داری است و چنان که مرسوم است یادگرفته ، حساب یک قرانش را هم داشته باشد و مسلم است که دیگر آن مادری نیست که فرزندش ریشه های فرهنگی خود را از معاشرت با او بجوید.
تمام این توصیفات ضمن در نظرگرفتن این مهم است که این خانم می تواند با حجاب باشد و به هیچ عنوان متهم نیست. اما افکار و عمرش را برای خرج کردن در مسیر دیگری هزینه شده است و درخواست مادر تمام عیار بودن از او درخواست گزافی است. فمنیسم مذهبی دقیقا چنین بلایی بر سر جامعه مذهبی می آورد. چنان چه از بازنمایی زنانه خانم های متعهد در فضای مجازی و روابط دوستانه خود می توانیم مشاهده کنیم. زنی که مسلمان و شیعه است ولیکن دیگر دل مشغولی فراهم آوردن یک خانه امن و آرام را ندارد و درحقیقت بیشتر مسئولیت را متوجه خود نمی داند و از آن جا که یادگرفته تا تمامی مسئولیت ها را یک به یک با مرد تقسیم کند. هیچ درک متقابلی از مدیر خانه بودن ندارد. او هم یک کارمند و کارگر است و باید فرصتی را برای رفع خستگی بیرون از خانه بگذارد. از این رو به مرور می بینیم خانواده یک نظام واحد نیست. گسست انسان هایی که در کنار هم زندگی می کنند اما از یک دید هماهنگ برای تصمیمات مهم خود برخوردار نیستند.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0