کد خبر : 50991
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴ - ۷:۱۷

داستان زندگی در سایه عصای سفید/ اراده و همت، عصای دست نابینایان موفق

داستان زندگی در سایه عصای سفید/ اراده و همت، عصای دست نابینایان موفق

بسیار شنیده ایم از نابینایانی که افتخارآفرین و موفق، در عرصه های علمی، هنری و ورزشی درخشیده اند؛ کاری کرده اند کارستان و نشان داده اند که نقص عضو، نمی تواند قدرت انسان را محدود کند و او را از رشد و تعالی بازدارد. نگاه آذربایجان تبریز/ خاطره میرزایی: شب تاریک آنان را سحری نیست؛


بسیار شنیده ایم از نابینایانی که افتخارآفرین و موفق، در عرصه های علمی، هنری و ورزشی درخشیده اند؛ کاری کرده اند کارستان و نشان داده اند که نقص عضو، نمی تواند قدرت انسان را محدود کند و او را از رشد و تعالی بازدارد.
نگاه آذربایجان تبریز/ خاطره میرزایی: شب تاریک آنان را سحری نیست؛ اما با چنگ و دندان مسیر زندگی را طی می کنند بدون واهمه از زمین خوردن در تاریکی؛ بدون ترس از شکستن و بدون هراس از جا ماندن؛ چشمهاشان نمی بیند، اما در دل هزار چشم دارند و نوری از درون، دنیای بی نورشان را روشن می کند. بسیاری حتی از همراهی دیگران هم بی نیازند و خود دنیایی پر از موفقیت را رقم زده اند. سخن از نابینایان این جامعه است؛ انسانهایی کم توان، اما با روحی بلند و اراده ای استوار که گاه بلندترین قله های موفقیت در برابرشان رام شده است.
مجموعه شهرداری تبریز هم از توانمندی و استعداد سرشار این عزیزان بهره مند است؛ ۱۱ نفری که در حوزه ارتباط با شهروندان اشتغال دارند، به خوبی توانسته اند شایستگی های خود را در معرض ارزیابی قرار دهند. انسانهایی که نسبت به دیگر کارکنان این مجموعه، با سختی های بیشتری دست و پنجه نرم می کنند و با این حال، لحظه ای از انجام وظیفه خود کوتاهی نکرده اند.
سعید بیگ پور، مسوول تلفنخانه شهرداری منطقه ۱ است که در گفتگویی با نگاه آذربایجان از خود و کار و زندگی اش می گوید. وی متولد ۱۳۶۱ است و متاهل و دارای فرزند؛ در زمینه کارش در شهرداری اظهار می کند: ۱۲ سال است به صورت قراردادی مشغول کار در این منطقه هستم و تا جایی که به یاد دارم حتی یک روز هم ترک کار نداشته ام؛ وظیفه و شغلم را از همه چیز مهمتر و با ارزشتر میدانم و تلاشم برای جلب رضایت خداوند و شهروندان محترم است.
بیگ پور در خصوص علت نابینایی اش، توضیح می‌دهد که از سال ۸۹ نابینا شده و پیش از آن یک زندگی عادی داشته است. وی در ادامه می افزاید: بیماری فشار داخل چشم داشتم که به دلیل انجام کارهای سنگین، موجب پارگی عصب بینایی و نهایتا نابینایی من شد. این مشکل با جراحی پیوند قرنیه و متعاقب آن مراقبتهای ویژه قابل حل است و امیدوارم با کمک و یاری شهرداری تبریز بتوانم هزینه این جراحی را تامین کرده و بینایی خود را مجددا به دست آورم.
بیگ پور در زمینه توانمندی هایش می گوید:۱۷۰۰ شماره تلفنی که در حافظه ام جای دارد، شامل همکاران و محیط اداره به اضافه افراد خانواده و فامیل می شود و در بین اهل خانه هم دایره المعارف تلفن محسوب می شوم.
او از همشهریان هم خواسته ای دارد و انتظار دارد هنگام مراجعه به یک اداره یا ارگان، با خود وی صحبت کنند نه با همراهی که پیش اوست و با خنده می گوید: من نابینا هستم، ناشنوا یا فاقد قدرت تکلم نیستم که مستقیم با من صحبت نمی کنند! من بیشتر از هر کسی دیگری به شرایط و مشکلات و امور خود واقفم!

دیگر همکار نابینای مجموعه شهرداری تبریز در اداره کل سلامت شهرداری تبریز مشغول به کار است؛ وی در عین حال از اعضای تیم ملی فوتبال نابینایان است و کارشناس تربیت بدنی.
بهزاد زادعلی  ۱۴ سال است که در شهرداری است و ۳۷ سال سن دارد. وی در زمینه چگونگی نابینا شدنش می گوید: در سه سالگی به زمین افتادم و با برخورد سرم به زمین، بینایی ام را از دست دادم؛ ولی بعد از این همه سال که در این شرایط گذرانده ام؛ معتقدم که ناتوانی در بینایی، موجب تقویت دیگر ابعاد وجودی انسان می شود و نمی تواند یک محدودیت باشد.
زادعلی در خصوص موفقیت‌های ورزشی خود می گوید: به واسطه فعالیتهای ورزشی ام، در سه دوره از مسابقات پارالمپیک شرکت کرده و به ۴۷ کشور جهان سفر کرده ام و این موفقیت‌ها را مدیون خانواده، همسر و همکارانم هستم.
او در عین حالی که از شهرداری بابت توجه به توانایی های وی سپاسگزار است، آرزو می کند که با تغییر شرایط کاری، زندگی او و دیگر همکاران هم رده وی بهتر شود.

یکی دیگر از نابینایان شاغل در مجموعه شهرداری، بانو مهدیه عبداللهی ۴۵ ساله و متاهل است و فعالیتی ۲۰ساله در تلفنخانه شهرداری منطقه ۶ دارد. وی از پذیرفته شدگان آزمون استخدامی شهرداری است و اتفاقا این موضوع را بهترین و شیرین ترین رویداد زندگیش می‌داند.
وی ضمن ابراز رضایت از موقعیتی که در منطقه دارد، تاکید می کند که حدود یک هزار شماره تلفن را از حفظ است! عبداللهی هدف شغلی خود را جلب رضایت شهروندان می داند و خوشحال است که توانسته تا حد بسیار زیادی به این مهم دست یابد.
عبداللهی در خصوص شرایط و وضعیت شغلی خود، گله ای کوچک هم دارد و عنوان می کند: تنها موردی که در این حرفه جای شکایت دارد، این است که ما فرصتی برای مرخصی نداریم و در سخت ترین شرایط هم باید در محل کار حاضر باشیم. در دوران کرونا و جنگ ۱۲ روزه، در حالیکه اکثر بانوان شاغل در ادارات و نهادها در وضعیت دورکاری بودند، من به دلیل نبودن همکار جانشین در محل کار حاضر بودم؛ در طول تابستان فرصتی برای همراهی خانواده ام ندارم تا حتی برای سفری کوتاه برنامه ریزی کنیم. امیدوارم مدیران بالادست در این زمینه تدابیری اتخاذ کنند و این مشکل نیز برطرف شود.
نامگذاری یک روز یا یک هفته برای یک قشر یا یک امر خاص، تنها به این جهت نیست که در آن روز یا هفته از عده ای تجلیل و قدردانی شود؛ بلکه هدف این است که همه ما در خصوص موضوع مربوطه مطالعاتی داشته و با مشکلات این قشر آشنا شویم و سپس، به عنوان یک همشهری و در اصل به عنوان یک انسان در همزیستی با آنان تمامی اصول لازم را رعایت کنیم.
همدلی و همراهی انسانها با یکدیگر به ویژه در شرایط ویژه و علی الخصوص در موقعیت های ناگوار، مسیری است که به آرامش قلبی منجر می شود و آن جاست که انسان از زندگی و از بودن در این جهان، لذت می برد.      

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.