ايران مستقل؛ الگويي که نظم جهاني را به چالش کشيده است

سهيلا عباسپور -در چند دهه اخير، بسياري تلاش کردهاند تا دشمني بين جمهوري اسلامي ايران و نظم استکباري جهاني را صرفاً به موضوعات مشخصي مانند پرونده هستهاي يا اختلافهاي منطقهاي تقليل دهند. اما اگر بخواهيم دقيقتر به اين پديده نگاه کنيم، درمييابيم که اين تقابل يک موضوع مقطعي يا تاکتيکي نيست؛ بلکه برخورد دو منطق متفاوت با ماهيت قدرت و جامعه است.
انقلاب اسلامي ايران، در بستر تاريخي خود، يک بازخواني از رابطه ملت و قدرت رقم زد. اين انقلاب نه تنها ساختار سياسي کشور را تغيير داد، بلکه تصوري ديگر از استقلال، عدالت و مشروعيت اجتماعي را مطرح کرد — مفاهيمي که در نظم مسلط جهاني همواره در حوزه ايدئولوژيک و سياسي غرب معنا يافته بود. براي بازيگران قدرتمند جهاني، چنين تحول بنيادي، تهديدي فراتر از يک مانع سياسي ساده است؛ اين تهديد به منطق سلطهجو و هژمونيک امر قدرت بازميگردد.
اگر به تجربه تاريخي نگاه کنيم، مداخلات قدرتهاي بزرگ در ايران پيش از انقلاب نشان از تلاشي بلندمدت براي حفظ تسلط دارد. کودتاي ۱۳۳۲ عليه دولت ملي ايران، نمونه بارزي است از آنکه چگونه نظم بينالمللي، حتي در قالب بازيهاي پنهان، سعي کرد استقلال کشورها را به نفع منافع خود تضعيف کند. به بيان ديگر، يأس از استقلال سياسي در کشورهايي مانند ايران، پيش از انقلاب نيز وجود داشت اما پس از ۵۷ ، با انقلاب اسلامي که ساختار قدرت را در ايران بازتعريف کرد، اين يأس به نزاعي علني بدل شد.
خاموش کردن صداي اين نوع انقلاب براي قدرتهاي جهاني به معني از دست دادن امتياز تسلط در عرصههاي امنيتي، اقتصادي و فرهنگي است. از نگاه نظم جهاني، ايسے نظامي که بر «استقلال تصميمگيري» و «بازخواني ارزشهاي اجتماعي تأکيد دارد، نه فقط يک رقيب سياسي، بلکه يک ايده آل ساختاري است که ميتواند در ديگر جوامع نيز الهامبخش شود.
بايد توجه کرد که خصومت با جمهوري اسلامي را نميتوان در يک پرونده يا بحران مشخص خلاصه کرد. اين تقابل در حقيقت نمايانگر دو فهم متفاوت از مناسبات قدرت است: يکي رويکردي که نظم جهاني را حول محور هژموني اقتصادي و سياسي تعريف ميکند و ديگري رويکردي که استقلال سياسي، عدالت اجتماعي و خوداتکايي را محور قرار ميدهد. اين دو فهم جز در چارچوب تقابل با يکديگر نميتوانند دوام بياورند.
در اين راستا، نقش عدالت اجتماعي نيز اهميت پيدا ميکند. انقلاب اسلامي، با تأکيد بر عدالت نه به صورت شعاري، بلکه به مثابه قاعده بنيادين در سياستورزي اجتماعي، با ساختارهاي نابرابر قدرت روبهرو شد. اين تقابل در عرصههاي بينالمللي به اين معني است که سخن از عدالت و تساوي، در نظامي که بر اختلافهاي ساختاري بنا شده، نوعي تحدي است.
امروز نيز نگاه به ايران، هنگامي که تلاش دارد حق تصميمگيري مستقل در حوزههاي سياسي، اقتصادي و امنيتي داشته باشد، براي نظم مسلط جهاني، يک نوع چالش جدي تلقي ميشود. اين چالش نه صرفاً بر سر مصاديق سياسي خاص، بلکه بر سر معنا و شکل قدرت و مشروعيت در نظم جهاني است.
در نهايت بايد گفت: دشمني استکبار با جمهوري اسلامي، نه واکنشي مقطعي به يک پرونده خاص، بلکه تقابلي ساختاري با رويکردي متفاوت به قدرت، مشروعيت و عدالت است. انقلاب اسلامي، با مطرح کردن استقلال و بازخواني ارزشهاي اجتماعي در حوزه قدرت، الگويي ارائه داده که براي نظم مسلط جهاني غيرقابل اغماض و حتي تهديدآميز است ـ و مهمترين ابزار اين نظم براي مقابله با آن دقيقاً همان شيوههاي فشار، بحرانسازي و روايتسازي است که امروز ميبينيم.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0