آقای مسؤول پاسخگو باش!

چند سال پیش یکی از دوستان فیلمسازم با گروهی که داشت رفته بود برای ساخت مستندی از یک مراسم خیرات و نذری در یک روستای دوردست. ویژگی آن مراسم این بود که زنان، بار مراسم را از ابتدا تا انتها بر عهده داشتند. صحبتها قبلاً انجام شده بود و برنامه خوب داشته پیش میرفته که
چند سال پیش یکی از دوستان فیلمسازم با گروهی که داشت رفته بود برای ساخت مستندی از یک مراسم خیرات و نذری در یک روستای دوردست.

ویژگی آن مراسم این بود که زنان، بار مراسم را از ابتدا تا انتها بر عهده داشتند. صحبتها قبلاً انجام شده بود و برنامه خوب داشته پیش میرفته که به یکباره همهچیز بههم میخورد. چرا؟ چون مردان روستا به زنانشان اجازه نداده بودند که جلوی دوربین حاضر شوند و نهتنها ماجرای فیلمبرداری که خود مراسم هم داشته به فنا میرفته. البته دوستان فیلمساز دوربین را خاموش نکرده بودند و این موضوع را که چرا مردها به زنانشان اجازه نمیدهند جلوی دوربین بروند را سوژه قرار داده بودند و تا آخر هم پیش رفته بودند. اگر به سرنوشت این فیلم علاقهمندید باید بگویم که در چندین جشنواره جایزه گرفت و احتمالاً موفقتر از آن فیلمی در آمد که در ابتدا قصد بر ساختنش بود. و اگر میخواهید بدانید این را چرا تعریف کردم باید بگویم قرار بود این یادداشت، گزارش یا گفتگویی باشد در مورد کارگروه حمایت از کودکان کار در گفتگو با مدیرکل امور اجتماعی استانداری آذربایجانشرقی.
اینکه سیاست این کارگروه چیست و تا حالا چهکار کرده و چهکار نکرده و چرا؟ اما جناب آقای بدرشکوهی نخواست مصاحبه کند. اصرار که کردم گفت با روابط عمومی هماهنگ شوم. بیشتر که اصرار کردم گفت سوال بفرست تا آخر وقت اداری. بیشتر از این که اصرار کردم شک کرد. گفت هویت شما برای ما محرز نیست و ما نمیتوانیم به شما اطلاعات بدهیم. حق هم داشت. چون ممکن بود من از یک شبکه معاند به ایشان تلفن زده باشم که بخواهم بدانم سیاست کاریشان چیست. و از همینجا از آن مقام محترم تقدیر میکنم که اینچنین هوشمندانه مرا پیچاند. راستش من که بهعنوان یک نفوذی توانسته بودم شماره تلفن ثابتی گیر بیاورم که منشیاش هم یکیدوباری به آن زنگ بزند و بگوید بله یا نه، نمیتوانستم شماره فکسی پیدا کنم و سوالاتم را برسانم. آقای مسؤول باید بگویم کاش خودت بهخاطر نانی که از این کار میخوری پیگیر باشی، نشست خبری بگذاری و مدام بخواهی برای فعالیتهایت مورد سوال واقع شوی، دستکم در وقت اداری. اجازه بدهی از تو بپرسند تحت لوای عنوان «ستاد ساماندهی متکدیان و کودکان کار» خواستهاید چه کنید؟ پاسخ دهید که چرا ساماندهی؟ چرا حذف نه؟ چرا برخورد نه؟ حالا که در عنوانتان از واژه «ساماندهی» استفاده کردهاید چطور اینکار را انجام میدهید؟ در وقت اداری و توی ساختمان و در جلسات موز و آمار یا احیاناً به خیابان هم سرکی میکشید و اتفاقات چهارراهها و پشت چراغقرمزها را هم ساماندهی میکنید؟ کارگاهها، دخمهها و سیل کودکانی را که با یکچهارم حقوق یک مرد ولی بیشتر از یک مرد کار میکنند را چطور؟ راستی تا حالا چند بار از عنوان «تبریز؛ شهر بدون گدا» در نطقهایتان و در مصاحبههای ارسال از طریق فکستان استفاده کردهاید؟ آقای مسؤول یاد بگیرید مورد سوال واقع شوید. یاد بگیرید برای رسانه احترام قائل شوید. ترس که نه، پشت گوش نیاندازید و نسبت به مسؤولیتی که دارید پاسخگو باشید. شما در بروز و واکاوی چندوچون اتفاقات، اگر بیشتر نه، کمتر از یک خبرنگار سهم ندارید. اگر با شما تماس گرفتهاند و میخواهند راجع به عنوانی که در مسؤولیتتان دارید سوال بپرسند و حتی خارج از وقت اداریِ تعریفشده برای شما، آن را پیاده و بهقول شما ساماندهی کنند و بهدست رسانههای داخلی بسپارند به این امید که شاید چند نفری آن را بخوانند، استقبال کنید.
گزارش از وحید بابائی – سرخاب
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0