کد خبر : 68238
تاریخ انتشار : جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۴:۱۵

منشوری برای تجلی کلام نگاه آذربایجان در کالبد معماری منظر تبریز

منشوری برای تجلی کلام نگاه آذربایجان در کالبد معماری منظر تبریز

تبریز کهن‌شهری با هزار سال آمیخته با شعر، اسیر در آهن و آسفالت، اگر غروب‌هنگام در امتداد سنگ‌فرش‌های پیاده‌راه تربیت، محوطه تاریخی ارک علیشاه یا حاشیه دریاچه ائل‌گولی قدم بزنید، یک تناقض بنیادین خودنمایی می‌کند: تبریز شهری است که تاریخ، روح مدنی و عواطف آن با ادبیات و حماسه گره خورده است؛ پایتختی که مقبرةالشعرا


تبریز کهن‌شهری با هزار سال آمیخته با شعر، اسیر در آهن و آسفالت، اگر غروب‌هنگام در امتداد سنگ‌فرش‌های پیاده‌راه تربیت، محوطه تاریخی ارک علیشاه یا حاشیه دریاچه ائل‌گولی قدم بزنید، یک تناقض بنیادین خودنمایی می‌کند: تبریز شهری است که تاریخ، روح مدنی و عواطف آن با ادبیات و حماسه گره خورده است؛ پایتختی که مقبرةالشعرا را در سینه دارد و بزرگ‌ترین منظومه‌های بومی قرن گذشته در کوچه و پس‌کوچه‌های آن سروده شده‌اند. با این حال، کالبد فیزیکی شهر در احاطه نماهای سنگی بی‌هویت، تقاطع‌های بتنی ناموزون و المان‌های کاتالوگی و وارداتی قرار گرفته است.
نگاه آذربایجان تبریز/ بیژن آقابیگی: پرسشی که امروز در محافل معماری، جامعه‌شناسی و مدیریت شهری مطرح است، یک دغدغه تزیینی نیست، بلکه پرسشی از جنس بقای هویت است: چرا در کهن‌شهری که بزرگ‌ترین شاعر دوزبانه معاصرش”استاد سیدمحمدحسین نگاه آذربایجان” نقشه عاطفی، تاریخی و اقلیمی آن را ترسیم کرده، فضاهای عمومی از کلام و کاراکترهای او تهی هستند؟ و چگونه می‌توان از بن‌بست «تندیس‌سازی‌های مرده» به سمت «شهرگرایی روایی و حسی» گذر کرد؟
۱- آسیب‌شناسی وضع موجود؛ تراژدی «تندیس‌های گچی و منجمد» رویکرد سنتی زیباسازی در دهه‌های گذشته در یک الگوی کلیشه‌ای و ناکارآمد خلاصه شده است: ساخت یک نیم‌تنه فایبرگلاس یا برنزی از شاعر، نصب آن روی پایه‌ای سنگی در گوشه یک میدان، و رها کردن آن در میان ترافیک و  انبوهی از آلودگی‌های بصری.
این رویکرد که نظریه‌پردازان آن را «شیء‌وارگی هویت» می‌نامند، چند آسیب جبران‌ناپذیر در پی دارد:
انفعال مخاطب: شهروند در برابر یک تندیس صرفاً یک ناظر بیرونی و گذراست؛ هیچ تعامل حسی، فضایی یا رفتاری میان انسان و اثر شکل نمی‌گیرد.
 تقلیل جهان چندبُعدی شاعر: نگاه آذربایجان تنها یک پرتره با کلاه و عینک و عبا نیست؛ نگاه آذربایجان یعنی خروش سیلاب، هیبت کوهستان، اندوه گذر زمان، غیرت مشروطه و نجوای شبانه شمس و مولانا. تقلیل این اقیانوس معنا به یک فیگور انسانی تکراری، تهی کردن شعر از روح و جهان‌بینی آن است.
 شهری که بخواهد زنده بماند، به مجسمه نیاز ندارد؛ به فضای تجربی و زیست‌پذیر نیاز دارد.
۲- بنیادهای نظری؛ وقتی کلمات، خشت و آجر می‌شوند چرا معماری تبریز باید از شاه‌بیت‌ها و کاراکترهای نگاه آذربایجان تغذیه کند؟
سه نظریه بنیادین شهرسازی معاصر این ضرورت را تبیین می‌کنند:
حافظه جمعی به روایت آلدو روسی:آلدو روسی در کتاب معماری شهر تاکید می‌کند که شهرها بدون یادمان‌های متصل به خاطره تاریخی ساکنان، دچار «آلزایمر شهری» و ازهم‌گسیختگی اجتماعی می‌شوند. شاه‌بیت‌های نگاه آذربایجان در ناخودآگاه جمعی مردم آذربایجان و ایران حک شده‌اند؛ تجلی کالبدی آن‌ها، مستحکم‌ترین زنجیره اتصال نسل معاصر با تاریخ بومی است.
 پدیدارشناسی و تجربه چندحسی به روایت یوهانی پالاسما: پالاسما معتقد است فضاهای شهری را نباید فقط با چشم دید؛ بلکه باید با لمس بافت سنگ، شنیدن صدای آب، بازی نور و گرمای متریال درک کرد.
شعر نگاه آذربایجان سرشار از عناصر حسی است(صدای رعد، خنکای باد سهند، سوز خاک)، تبدیل این تعابیر به ساختارهای معماری، شهر را از سلطه یکنواختی نجات می‌دهد.
 روح مکان به روایت کریستیان نوربرگ‌شولتز: شولتز نشان می‌دهد هر سرزمینی صوتی منحصربه‌فرد دارد. صدای هویت تبریز، زبان و احساس نگاه آذربایجان است. نادیده گرفتن این خاستگاه در طراحی المان‌ها، شهر را به توده‌ای بی‌نام‌ونشان بدل می‌سازد.
۳- پنج کانون راهبردی؛ بازخوانی کالبدی شاه‌بیت‌های نگاه آذربایجان:
 الف) طنین صاعقه؛ بازخوانی نوستالژی اقلیمی در پهنه آب نخستین کانون بازآفرینی، پیوند حسی شهروندان با طبیعت و خاطرات بومی است؛ مضمونی که در مطلع جاودانه منظومه حیدربابا متبلور می‌شود:
«حیدربابا، ایلدیریملار شاخاندا / سئللر، سولار شاققیلدییوب آخاندا»
زبان کالبدی و متریال این بیت: گذر از المان‌های ثابت به سوی یک آب‌نمای حرکتی و تندیسی.
 صفحات زاویه‌دار و شکسته از جنس فولاد کورتن، که زنگار سرخ‌فام آن گذر زمان و اصالت خاک آذربایجان را تداعی می‌کند همراه با تخته‌سنگ‌های صیقلی اسپراخون تبریز.
 مکان‌یابی و تجربه زیسته: استقرار در پیرامون دریاچه ائل‌گولی؛ جایی که پرتابه‌های پویای آب و خطوط تند فلز، درخشش صاعقه و فوران سیلاب‌های کوهستانی سهند را در حافظه صوتی و بصری رهگذران بازآفرینی می‌کنند.
ب) سپر ارک؛ تجلی حماسه مدنی و پایداری ملی دومین محور، بازنمایی نقش تاریخی تبریز به عنوان دژ آزادی‌خواهی، مشروطه و پاسداری از تمامیت سرزمینی است:
«این همان تبریز غوغاگر که در روز خطر / خود سپر بوده‌ست ایران را و جانباز دگر»
زبان کالبدی و متریال این بیت: خلق یادمانی لایه‌لایه با تلفیق آجر قزاقی سرخ تبریز و ورقه‌های معلق برنز. در این سازه، با بهره‌گیری از تکنیک «تایپوگرافی سایه‌ای»، با تغییر زاویه تابش خورشید در طول روز، سایه واژگان حماسی شعر مانند متنی زنده و خوانا بر کف‌پوش میدان نقش می‌بندد.
 مکان‌یابی و تجربه زیسته: جانمایی در محوطه تاریخی ارک علیشاه یا میدان ستارخان؛ تا پیوند ناگسستنی میان پایداری ارک و معنای حماسی شعر برای نسل جوان بازتعریف شود.
 ج) خلوت شمس؛ بازی نور در ساحت عرفان و حکمت سومین گام، کاوش در هویت فراملی و عرفانی کهن‌شهر تبریز به عنوان زادگاه اندیشه شمس تبریزی و مقصد معنوی مولاناست:
«شهر تبریز است و مشکین‌مرز و بوم / مهد شمس و کعبهٔ ملای روم»
زبان کالبدی و متریال: طراحی یک پاویون نوری و مراقبه‌گون با بهره‌گیری از شیشه‌های پیشرفته دوکرویک. این شیشه‌ها با شکست نور خورشید، پرتوهای درخشان و طیف‌های متغیر فیروزه‌ای، نیلی و زرین را بر کف و جداره‌های فضا می‌گسترانند.
 مکان‌یابی و تجربه زیسته: اجرا در محوطه پیرامونی مقبرةالشعرا؛ ایجاد فضایی آرام و الهام‌بخش برای تبارشناسی عرفانی و گفتگوی میان شمس، مولانا و نگاه آذربایجان در بستری از نور و سکوت.
خ) آینه‌سرای گذر؛ مواجهه با حقیقت زمان و زندگی روزمره چهارمین منظر، ژرفای حکمت نگاه آذربایجان پیرامون ناپایداری گیتی و ارج نهادن به لحظه‌های اکنون است:
«حیدربابا، دنیا یالان دۆنیادی / هر کیمسه‌یه هر نه وئریب، آلیبدی»
زبان کالبدی و متریال: مبلمان شهری تعاملی؛ ترکیب سنگ بازالت مشکی مات با صفحات آینه‌ای صیقلی و مقاوم که متن شعر با فونتی متین بر حاشیه آن حک شده است.
 مکان‌یابی و تجربه زیسته: استقرار در محور پیاده‌راه تاریخی تربیت؛ رهگذران در میانه شتاب روزانه، با نشستن بر این نیمکت‌ها و دیدن تصویر زودگذر خود در آینه‌ها در امتداد جداره‌های تاریخی، به مکثی عمیق و تماشای جریان زندگی دعوت می‌شوند. 

د) بال‌های سهند؛ پرواز در فرازها و ستایش اقلیم کوهستان پنجمین محور، بازخوانی زیست‌بوم، بومی حیات وحش سهند و تعلق‌خاطر انسان به طبیعت است:
«حیدربابا، کهلیکلرین اوچاندا / کول دیبینن دوشان قالخوب، قاچاندا»
زبان کالبدی و متریال: سایه‌بان‌های معلق با سازه کابلی-کششی که فرم پرواز کبک‌های کوهستان را بازنمایی می‌کنند. بهره‌گیری از متریال سبک غشایی و چوب‌های فرآوری‌شده حرارتی (ترمووود) متناسب با شرایط اقلیمی سردسیر.
 مکان‌یابی و تجربه زیسته: احداث در تفرجگاه کوهستانی عینالی؛ در نقاط دیدبانی مشرف به گستره شهر برای مکث، دیدن غروب خورشید و بازگشت به حس زنده طبیعت حیدربابا.
 ۴- تجارب جهانی؛ تبدیل ادبیات به ارزش افزوده شهری طراحی مبلمان و المان‌های برگرفته از ادبیات، یک تفنن نمادین نیست؛ بلکه سرمایه‌گذاری مولد فرهنگی و اقتصادی است:
دوبلین و جیمز جویس: پایتخت ایرلند با نشانه‌گذاری رویدادها و جملات رمان اولیس در قالب پلاک‌های برنزی پیاده‌راه‌ها و حجم‌های مدرن، سالانه گردشگران بی‌شماری را از سراسر جهان جذب می‌کند.
 مدئین در کلمبیا: مدیریت شهری با مفهوم «شهرگرایی اجتماعی» المان‌های ادبی و فرهنگی را به خطوط پیاده و ایستگاه‌های عمومی وارد کرد و زیست‌پذیری محلات شهری را ارتقا داد.
 تبریز با پیشینه بی‌بدیل ادبی خود، پتانسیل پیوستن به «شبکه شهرهای خلاق ادبیات یونسکو»  را داراست؛ مشروط بر آن‌که شعر از کتب خطی به تاروپود محیط شهری منتقل شود.
۵- نقشه راه مدیریت شهری؛ گام‌هایی به سوی «تبریز متن» برای تحقق این راهبرد، مجموعه مدیریت شهری و سازمان سیمامنظر شهرداری تبریز می‌توانند اقدامات زیر را به عنوان یک پیشنهاد راهبردی در اولویت قرار دهند:
· عبور از سفارش‌های تجاری و حجمی کم‌کیفیت: توقف ساخت مجسمه‌های تکراری و کپی‌برداری از المان‌های  فاقد اصالت هنری.
· برگزاری مسابقات سراسری طراحی معماری و منظر: فراخوان آزاد برای طراحی این کانون‌های پنج‌گانه با داوری مشترک استادان معماری، مجسمه‌سازی و چهره‌های برجسته ادبیات.
· تدوین سند راهنمای پالت متریال بومی: الزام استفاده از عناصر اقلیمی آذربایجان نظیر آجر سرخ، سنگ اسپراخون، مس، برنز و آب در المان‌سازی‌ها به منظور یکپارچگی هویت بصری شهر. 

تبریز؛ دیوان مجسم شعر و حماسه
نگاه آذربایجان تنها سراینده‌ی احوالات خویشتن نبود؛ او نقاش هویت، جغرافیا و روان‌شناسی تاریخی تبریز بود. اگر بخواهیم جوهره‌ی این کهن‌شهر را نه در کتاب‌های تاریخی، بلکه در آیینه‌ی کلام خود استاد بازیابیم، بی‌تردید شاه‌بیت مشهور قصیده‌ی آذربایجان، رساترین شناسنامه برای تبریز است:
شهر تبریز است و جان قربان جانان می‌کند
سرمه چشم از غبار کفش مهمان می‌کند
شوربخش عالمی، وانگه نمک‌پرورده‌اش
کیفر کفران نعمت با نمکدان می‌کند؟
این ابیات صرفاً ستایشی عاطفی نیستند؛ بلکه تبارشناسی یک زیست‌بوم فرهنگی‌اند.
نگاه آذربایجان در این چند سطر، دو ستون بنیادین هویت تبریز را آشکار می‌سازد: از یک‌سو «میهمان‌نوازی نجیبانه و خاکساری تمدنی» (سرمه چشم از غبار کفش مهمان کردن) و از دیگر سو«عزت، شجاعت و حق‌شناسی تزلزل‌ناپذیر» (پاسداشت نمک و ایستادگی در برابر کفران نعمت).
تبریز در کلام نگاه آذربایجان، دیاری است با غرور زلال کوهستان سهند و سخاوت بی‌پایان جلگه‌هایش؛ شهری که در طول سده‌ها، هم پناهگاه عارفان و مسافران جاده ابریشم بوده و هم سنگر نخست دفاع از آزادی و عدالت در روزگار مشروطه.
حال، پرسش پیش‌روی نسل امروز معماران، برنامه‌ریزان شهری و مدیران تبریز این است: آیا این تصویر پرشکوه، نجیب و دلاورانه از تبریز، در کالبد امروزی آن نیز بازتاب یافته است؟
هنگامی که یک مسافر یا شهروند در میدان‌ها و گذرهای شهر قدم می‌زند، آیا حس «سرمه‌کردن غبار پای مهمان» را در کیفیت گشاده‌دستانه‌ی فضاهای عمومی و پیاده‌راه‌ها حس می‌کند؟ آیا صلابت آن پیشینه‌ی تاریخی را در متانت نماها و یادمان‌های بومی می‌یابد؟ متاسفانه در حال حاضر در سایه‌ی بتن‌های بی‌حس، ترافیک خسته‌کننده و مبلمان‌های سرد و کاتالوگی رنگ باخته است.
تبدیل شاه‌بیت‌ها و کاراکترهای منظومه‌های نگاه آذربایجان به تاروپود محیط شهری، دقیقاً پاسخ به همین گسست تاریخی است. تبریز نباید دیوانی محبوس در قفسه‌های کتابخانه‌ها بماند؛ این کهن‌شهر باید خود به یک دیوان باز، مجسم و زیست‌پذیر تبدیل شود:
روزی که آب‌نمای ائل‌گولی با زنگار نجیب فولاد کورتن، پژواک صاعقه‌های حیدربابا را سر دهد؛ روزی که طاق‌ها و سایه‌بان‌های ارک، سایه‌ی واژگان حماسه‌ی پایداری تبریز را چون متنی پویا بر قدم‌های عابران بیافکنند؛ و روزی که رهگذران خسته در سنگ‌فرش‌های تربیت، هنگام مکث بر نیمکت‌های بازتابنده، در آینه‌ی حکمت «دنیا یالان دونیادی» با معنای اصیل زندگی روبرو شوند؛ در آن روز، تبریز دوباره نبض تاریخی خود را بازخواهد یافت. آنگاه تبریز دیگر نه توده‌ای ناموزون از سنگ و آسفالت، بلکه تجلی عینی همان شهری خواهد بود که نگاه آذربایجان سرود: دیاری با اصالت، نمک‌شناس، مهمان‌نواز و ایستاده بر قله‌ی فرهنگ و غیرت؛ کهن‌شهری که کالبدش شعر نگاه آذربایجان را زندگی می‌کند و سنگ‌فرش‌هایش هنوز غبار پای عابران و مهمانان را توتیای چشم خویش می‌سازند.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.