زندهنام تبریز؛ جای خالی یک حضور انسانی

سعید ایریلوزادیان: او امام جمعه بود، اما ردِ نبودنش را نه در محراب که در کوچهها و نگاههای مردم میتوان دید. آیتالله سید محمدعلی آلهاشم، روحانیای که برای بسیاری از تبریزیها بیش از یک مقام رسمی، نشانهای از همدلی و شنیدهشدن بود، با رفتنش خلأیی بهجا گذاشت که جنس آن نه اداری است و نه آیینی؛ خلأیی انسانی که شهر هنوز با آن کنار نیامده است.
در آستانه برگزاری چهارمین همایش «زندهنامان تبریز» و تجلیل از مقام سومین شهید محراب آیتالله سید محمد علی آلهاشم، گفتوگو با همراهان او، تصویری متفاوت از یک امام جمعه ارائه میدهد؛ روحانیای که سادهزیستی، گفتوگوی بیواسطه با مردم و توجه به لایههای کمتر دیدهشده جامعه، بخش جداییناپذیر از سبک زندگی و کنش اجتماعیاش بود. روایتهایی که نشان میدهد چرا نام او، فراتر از جایگاه رسمی، بهعنوان یک «سرمایه اجتماعی» در حافظه جمعی تبریز باقی مانده است. به همین مناسبت، پای روایتهای حجتالاسلام والمسلمین جواد اوجاقی، مدیر سابق بنیاد مصلی حضرت امام خمینی(ره) تبریز نشستهایم:
خاطره نخست: نماز در آسمان و مردمداری در کربلا
آسمان هنوز ستارهباران بود و زمین در خوابی آرام فرو رفته بود. پرواز به سوی سرزمین عشق آغاز شد. حاج آقا آلهاشم، که پیش از این نیز یک بار راهی کربلا شده بود، اینک بار دوم را در پیش داشت. هواپیما به ارتفاعی ثابت رسیده بود که صدای اذان صبح، در دل آسمان و قلب مسافران طنین انداخت.
همانجا، در میان ابرهای سپید و در ارتفاعی که زمین از نظر پنهان بود، حاج آقا عزمی استوار کرد. کادر پرواز را خواست و فرمود: «من میخواهم نماز صبح را بخوانم.» با توضیحاتی که دادند، اما ارادهاش سست نشد. «من میخواهم نماز صبح را اقامه کنم.
فرشی پلاستیکی گستردند و آن بزرگوار، نماز را با شکوهی وصفناپذیر، اول وقت در آسمان اقامه کرد. ما نیز به تبعیت، صف جماعتی کوچک در دل آسمانها تشکیل دادیم. گویی هواپیما نه وسیلهای برای سفر، که محرابی سیار شده بود.
در نجف و کربلا، با استقبالی گرم روبرو شدیم. نزدیکیهای اربعین بود و ازدحام جمعیت، حرم امام حسین(ع) را آکنده از عطر عشق کرده بود. مردم، همزبان و بیزبان، دور حاج آقا حلقه زدند. اما آنچه جلب توجه میکرد، تواضع بیکران ایشان بود.
از تمامی خادمان و زحمتکشانی که در صحن و سرا مشغول خدمت بودند، حتی آنان که بر فرشهای صحن مشغول رفتوروب بودند، یکبهیک و با چهرهای گشاده و دلی پر از مهر، «خسته نباشید» گفت. کسی نماند که ایشان به سراغش نرود و گرمای محبتش را نچشاند. این مردمداری، نه یک رفتار ظاهری، که روحیترین بخش وجود آن بزرگوار بود.

خاطره دوم: میراثی ماندگار به نام «پیام جمعه»
روزی حاج آقا مرا به حضور طلبیدند. فرمودند: «میخواهم کاری ماندگار کنم.» سخن از خطبههای نماز جمعه تبریز بود. با تأسف از نبودِ مجموعهای مدون از خطبههای امامان جمعه پیشین یاد کردند و عزم خود را برای ثبت و ماندگار کردن این گنجینه بیان کردند.
فرمودند: «میخواهم موبهمو پیادهسازی شود.»
گفتم: «چشم.»
و این آغاز راهی شد برای تدوین مجموعهای گرانقدر به نام «پیام جمعه». از سال ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۱، شش جلد فشرده از اندیشهها و رهنمودهای آن بزرگوار، جاودانه شد. وقتی جلد هفتم، مربوط به سال ۱۴۰۲، آماده شد و به محضرشان بردم، با شوق و اشتیاق گزارش کار را دادم.
ایشان پرسیدند: «چاپش کجا رسیده؟»
و بعد از شنیدن پاسخ، زمانی که از آغاز کار بر روی جلد هشتم (سال ۱۴۰۳) گفتم، نگاهی عمیق کردند و فرمودند:
«اوجاقی، من دیگر آن را نخواهم دید.»
این جمله، چون شعری بود از جنس آگاهی. نه حزنی در آن بود و نه اندوهی. فقط اشارهای بود به رازی که تنها او و پروردگارش میدانستند. گویی از فراسوی زمان سخن میگفت.
خاطره سوم: عطری از مهر به نام «دلبستگی به طلاب»
محبت حاج آقا به طلاب و اهل علم، داستانی جداگانه است. خاطرهای شخصی گواه این مدعاست. زمانی که مادرم در سال ۱۳۹۸ به دیار باقی شتافت، برای تهیه مقدمات به آرامستان رفته بودم. یکی از روحانیون محل، خبر را به حاج آقا رسانده بود.
در همان بحبوحه کارها، تلفنم زنگ خورد. صدای مأنوس و پرملاطفت حاج آقا بود:
«اوجاقی، مادر فوت کرده؟»
عرض کردم: «بله آقا. نخواستیم شما را به زحمت بیندازیم.»
فرمودند: «چرا به من نگفتید؟»
و آنگاه که تقاضا کردم نماز میت را ایشان اقامه کنند، با گشادهرویی فرمودند:
«با کمال افتخار.»
حتی با وجود آنکه در آن ایام، برای رسیدگی به مناطق زلزلهزده سراب عازم بودند، خود را به مراسم رساندند و با حضور پربرکتشان، دل سوگوار ما را تسلی بخشیدند. این محبت، تنها به طلاب محدود نبود؛ بلکه شامل خانوادههای شهدا و همه دلباختگان راه حق میشد. محبتی که از سر تکلف نبود، از سر عشق بود.
زندهنام تبریز؛ وقتی شهادت، پایان نیست
شهید آیتالله آلهاشم رفت، اما از میان مردم نرفت. هنوز در خاطرهها راه میرود، هنوز در نماز جمعههای تبریز، رد صدایش شنیده میشود و هنوز مردمداریاش، معیار مقایسه است.
چهارمین همایش زندهنامان تبریز، فقط یک مراسم تجلیل نیست؛ یادآوری این حقیقت است که بعضی آدمها، با شهادت تازه شروع میشوند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0