چگونه جنگ ترکیبی، نیروی حافظ امنیت را «ضد مردم» نشان میدهد؟

یادداشت: یونس یوسفی
در جنگهای کلاسیک، توپ و تانک تعیینکننده بودند؛ در جنگهای مدرن، روایت سلاح اصلی است. یکی از شناختهشدهترین الگوهای جنگ ترکیبی که در سالهای اخیر علیه کشورهای مستقل بهکار گرفته شده، فرایندی چندمرحلهای است که هدف نهایی آن نه صرفاً ایجاد ناامنی، بلکه تغییر ادراک عمومی نسبت به نهادهای امنیتی است. این سناریو فقط در میدان نبرد شکل نمیگیرد؛ بلکه در اتاقهای فکر رسانهای، شبکههای اطلاعاتی و پلتفرمهای مجازی طراحی میشود.
مرحله اول: ساخت هستههای ناآرامی
قدرتهای مداخلهگر معمولاً مستقیماً وارد تقابل نمیشوند. الگوی رایج چنین است: شناسایی گسلهای اجتماعی، اقتصادی یا قومی حمایت رسانهای و سیاسی از گروههای رادیکال انتقال منابع مالی، آموزشی و بعضاً تسلیحاتی به هستههای سازمانیافته تبدیل اعتراضهای پراکنده به شبکههای هماهنگ میدانی در این مرحله، ظاهر ماجرا «اعتراض» است، اما در لایه پنهان، مدیریت بحران از بیرون در حال شکلگیری است.
مرحله دوم: مسلحسازی و تغییر ماهیت صحنه
نقطه عطف، جایی است که بخشی از جریان آشوب از فاز اعتراضی وارد فاز خشونت سازمانیافته میشود: حمله به مراکز عمومی استفاده از سلاح سرد و گرم ایجاد رعب برای فلج کردن شهر هدف قرار دادن نیروهای انتظامی یا تأسیسات حیاتی در این لحظه، دولت ناچار است برای جلوگیری از فروپاشی نظم عمومی وارد عمل شود. وظیفه ذاتی نیروی انتظامی و دستگاه اطلاعاتی، تأمین امنیت مردم است؛ اما همین اقدام، آغاز فاز بعدی عملیات روانی است.
مرحله سوم: وارونهسازی نقشها (قربانیسازی عامل خشونت)
اینجاست که جنگ رسانهای فعال میشود: واقعیت میدانی روایتسازی رسانهای اقدام برای خلع سلاح گروههای خشونتطلب «سرکوب مردم» مقابله با عناصر مسلح «خشونت علیه معترض» عملیات اطلاعاتی برای پیشگیری از ترور «فضای امنیتی» کنترل آشوب شهری «برخورد با آزادی» با حذف بخش «مسلح بودن» یا «خشونت سازمانیافته» از تصویر، ذهن مخاطب با یک دوگانه ساده روبهرو میشود: «مردم بیدفاع» در برابر «نیروهای خشن» در حالیکه در واقعیت، صحنه تقابل میان حافظان امنیت عمومی و هستههای سازماندهیشده برای بیثباتسازی است.
مرحله چهارم: ضربه به سرمایه اجتماعی نهادهای امنیتی
هدف نهایی این عملیات نه پیروزی خیابانی، بلکه این است که: اعتماد عمومی به پلیس کاهش یابد مشروعیت اقدامات امنیتی زیر سؤال برود فاصله ذهنی مردم و نیروهای حافظ نظم بیشتر شود هر اقدام قانونی، از پیش محکوم جلوه داده شود در چنین فضایی، حتی عملیاتهای پیشگیرانه برای جلوگیری از ترور یا خرابکاری نیز بهعنوان «فشار علیه مردم» بازنمایی میشود.
چرا این مدل برای قدرتهای خارجی مهم است؟ زیرا بدون درگیری مستقیم و هزینه نظامی، میتوانند: کشور هدف را دچار فرسایش داخلی کنند دولت را درگیر بحرانهای پیدرپی نمایند تصویر بینالمللی آن را مخدوش کنند و مهمتر از همه، پیوند مردم و نهادهای حافظ امنیت را تضعیف کنند
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0