کد خبر : 51897
تاریخ انتشار : پنج شنبه ۱ آبان ۱۴۰۴ - ۱۴:۲۰

چرا پزشکیان مدام می گوید: «من نمی‌خواستم رئیس‌جمهور شوم»

چرا پزشکیان مدام می گوید: «من نمی‌خواستم رئیس‌جمهور شوم»
جمله‌ی «من نمی‌خواستم رئیس‌جمهور شوم» می‌تواند ترکیبی از فروتنی دفاعی، فاصله‌گیری از سیاست‌زدگی، تلاش برای مشروعیت اخلاقی، و احساس محدودیت در ساختار قدرت باشد

یادداشت: یونس یوسفی

تکرار جمله‌ای مانند «من نمی‌خواستم رئیس‌جمهور شوم» از سوی یک سیاستمدار، به‌ویژه در جایگاه ریاست جمهوری، می‌تواند چند لایه روانی، اجتماعی و سیاسی داشته باشد که از منظر روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و سیاست‌ورزی قابل تحلیل است.

۱. ریشه روانی: فروتنی دفاعی یا خودحفاظتی گاهی افراد، به‌ویژه در جوامعی که مسئولیت‌پذیری سیاسی هزینه‌بر است، ناخودآگاه از «فروتنی دفاعی» استفاده می‌کنند. یعنی: با گفتن اینکه «من نمی‌خواستم رئیس‌جمهور شوم»، نوعی محافظت روانی از خود در برابر انتقادها ایجاد می‌کند؛

چون اگر اوضاع بد شود، ذهن مردم و حتی خودش می‌تواند بگوید: «او خودش دنبال قدرت نبود، پس مقصر اصلی نیست.» این جمله نوعی کاهش فشار روانی نقش نیز هست؛ یعنی فرد احساس می‌کند با گفتن این جمله از بار سنگین انتظارات مردم می‌کاهد.

۲. ریشه اجتماعی: پاسخ به بی‌اعتمادی عمومی در جامعه‌ای که مردم از سیاستمداران و وعده‌هایشان خسته‌اند، تکرار چنین جمله‌ای می‌تواند تلاشی باشد برای گفتن: «من مثل بقیه نیستم، دنبال مقام و قدرت نبودم.» به این معنا، او تلاش می‌کند خود را متفاوت از سیاستمداران سنتی و قدرت‌طلب نشان دهد. یعنی این جمله کارکرد تبلیغاتی و تمایز اجتماعی دارد، حتی اگر ناآگاهانه بیان شود.

۳. ریشه سیاسی: مشروعیت از رضایت نه از میل در سیاست، چنین گفتاری می‌تواند به مخاطبان منتقل کند که: «من به اجبار مردم و شرایط آمدم، نه از روی جاه‌طلبی.» در این حالت، او سعی دارد مشروعیت خود را از خواست مردم (و نه از اراده شخصی یا گروه‌های قدرت) بگیرد. این استراتژی در بسیاری از نظام‌های سیاسی دیده می‌شود — سیاستمدار می‌گوید «مرا مردم آوردند» تا از اتهام «قدرت‌طلبی» دور بماند.

۴. ریشه فرهنگی: الگوی عارف یا خادم در فرهنگ ایرانی، چهره‌هایی که از قدرت گریزان ولی ناچار به پذیرش مسئولیت‌اند (مثل یوسف، امام علی، یا برخی عارفان) محترم‌ترند. پزشکیان با این بیان، ناخودآگاه در چارچوب همین فرهنگ قرار می‌گیرد: کسی که می‌گوید «من نمی‌خواستم، اما تکلیف بود» تصویری اخلاقی، معنوی و خادم‌گونه از خود می‌سازد.

۵. احتمال دیگر: واقعاً احساس بی‌میلی شخصی نباید احتمال ساده‌تر را نادیده گرفت: ممکن است او واقعاً احساس کند این جایگاه بیش از حد سنگین، پر از محدودیت و خارج از دایره کنترل شخصی است. در این صورت، بیان مکرر این جمله نشانه‌ای از احساس تنهایی، فشار یا بی‌اختیاری در ساختار قدرت است.

نهایتا جمله‌ی «من نمی‌خواستم رئیس‌جمهور شوم» می‌تواند ترکیبی از فروتنی دفاعی، فاصله‌گیری از سیاست‌زدگی، تلاش برای مشروعیت اخلاقی، و احساس محدودیت در ساختار قدرت باشد. انتها

 

 

برچسب ها : ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.