کد خبر : 839
تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - ۷:۴۹

چه کسی راه مرا سد می کند؟

چه کسی راه مرا سد می کند؟

این روزها اخبار متعددی در خصوص برخورد فیزیکی ماموران شهرداری با دستفروشان در شهرهای مختلف در رسانه ها منتشر می شود. پرده اول دستان کج و چشم های سرگردان و گردن یک وری اش نشان می دهد که مشکل جسمی مادرزاد دارد. ۲۵-۲۴ ساله به نظر می رسد و تمام سرمایه اش یک جعبه سیب

این روزها اخبار متعددی در خصوص برخورد فیزیکی ماموران شهرداری با دستفروشان در شهرهای مختلف در رسانه ها منتشر می شود.

پرده اول

دستان کج و چشم های سرگردان و گردن یک وری اش نشان می دهد که مشکل جسمی مادرزاد دارد. ۲۵-۲۴ ساله به نظر می رسد و تمام سرمایه اش یک جعبه سیب ریز و سبز است. از لباس های کثیف و پاهای خسته اش که به زور وزنش را تحمل می کردند معلوم است که راه دوری پیدا کرده تا به یکی از خیابان های پر رفت و آمد تبریز برسد. کنار خیابان با ناتوانی ایستاده ست و به جای گدایی ، با آن زبان ناقص سعی می کند برای سیب هایش مشتری پیدا کند. راه هیچ کس را سد نکرده است. گوشه ای ایستاده است و همه تلاشش را برای فروش تنها دارایی اش انجام می دهد که…

وانت خدمات شهری شهرداری برای مبارزه با سد معبر از راه می رسد. مامور مذکور از وانت پیاده می شود و با خشونت عجیبی او را به کناری می زند و جعبه سیب را برای مصادره از زمین بلند می کند. انگار جان از بدن ناتوانش جدا شده باشد. با آن دست های معیوب سعی دارد نگذارد که سیب هایش را ببرند اما… با ناتوانی و عجز جز فریاد زدن کار دیگری از دستش بر نمی آید. یک مامور دیگر به همراه راننده به کمک همکارشان می آید. اما او فقط و فقط چشمش به دنبال جعبه سیب هایش است. یکی از ماموران با دست به سینه اش می کوبد و کشمکش بالا می گیرد. ماموران سد معبر با پافشاری غریبی قصد دارندکه جعبه را مصادره کنند. چند نفر از عابرین مداخله می کنند و می خواهند آرامش کنند. در این گیر و دار جعبه از میان دست ها رها می شود و سیب ها روی زمین می ریزند  و زیر چرخ های ماشین های در حال عبور له می شوند. او مایوس به کناری می رود و روی جدول کنار خیابان می نشیند و فقط نگاه می کند.

پرده دوم

مرد لبو فروش، تنها پاییز و زمستان را فرصت دارد تا با اندک سرمایه اش که یک طبق لبو و یک چرخ دستی است درآمدی کسب کند. گرچه ترس از مأموران شهرداری را بر جانش دوخته اند اما چاره ای جز این ندارد. استقبال مردم از سرما یخ زده ی در حال رفت و آمد و بوی مطبوع و بخار ملایمی که از لبوها بلند می شود دلش را گرم می کند. اما…

باز هم مبارزه با سد معبر و مأمورانی که رحم ندارند. باز هم درگیری لفظی و زد و خورد و طبق سرمایه ای که در کسری از ثانیه بر پیاده رو پایمال می  شود.

پرده سوم

زن دستفروشی در لاهیجان از مأموران شهرداری کتک می خورد…

پرده چهارم…

پرده ی پنجم…

و قصه ادامه دارد.

چطور است که ما تاب تحمل کوچکترین بی احترامی را از جانب اطرافیان خود نداریم و از رعایت نشدن کوچکترین حقوق فردی خود، خونمان به جوش می آید اما به راحتی به خود اجازه می دهیم که با انسانی دیگر که به دلیل مشکلات اقتصادی ناچار به دستفروشی است به غیر انسانی ترین شیوه برخورد کنیم. آیا روزهایی که روی صندلی های راحت محل کار خود لم داده و جدول حل می کنیم یا با بازی های کامپیوتری سعی می کنیم این ساعات کاری لعنتی را کوتاه کنیم، یا آن روزها که به اسم ماموریت از محل کار خود خارج می شویم و به کارهای شخصی خود می رسیم هم، اینقدر وظیفه شناس هستیم؟ آیا همیشه و در برابر همه به همین شدت انجام وظیفه می کنیم؟ اگر این طور است پس چرا صاحبان و متولیان ساخت و سازهای بزرگ ماه ها و شاید سال ها راه عابرین پیاده را در پیاده روها می بندند اما هیچ کدام کتک نمی خورند و سرمایه شان زیر چرخ ماشین ها از بین نمی رود؟ مطابق کدام قانون شهری  شهرداری کوه سیمان و میلگرد و تیرآهن، راه شهروندان را سد نمی کند اما یک جعبه سیب یا یک طبق لبو سد معبر به حساب می آید؟

اگرسد معبر خلاف قوانین شهر و شهرداری است چرا مصلحت اندیشی اجازه نمی دهد با پیمانکاران بزرگ برخورد کنیم اما با خرده دستفروشان مثل خلافکاران حرفه ای رفتار می کنیم؟ از کدام وظیفه سخن می گوییم وقتی بنا به مصلحت قوانین را عوض می کنیم و به اسم همین وظیفه احساس برتری نموده و جرات برخورد فیزیکی با انسانی دیگر را به خود می دهیم؟

آیا باجه های بانک شهر که با آن عظمت وسط پیاده روهای شهر سبز شده اند راه کسی را سد نمی کنند؟

همین دستفروش ها که همتبهکار با آن ها برخورد می شود آن هایی هستند که تاب تحمل چشمان منتظر فرزندان خود را زیر بار فشارهای اقتصادی ندارند و به جای خلاف و تکدی گری و دزدی با اندک سرمایه ای چرخ زندگی می چرخانند. همان ها که گاهی تاب نمی آورند و خودسوزی و خودکشی می کنند تا خود را خلاص کنند.

بهتر است صورت مسئله را پاک نکنیم و چاره ای بیندیشیم.

لطفا انسان باشیم و باور کنیم که با سد معبرهای ناشی از پروژه های عمرانی بزرگ و کوچک از مترو گرفته تا آسافلت ریزی در اوج ساعات ترافیک مردم را بیشتر از سد معبر خرده دستفروشان ناراحت می کند.

……………………………………..

پری اشتری

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.