فاطمه عبدی؛ شاعری که با بذر دردهای وطن ترانه سرایی می کند

فاطمه عبدی، بانوی ترانهسرا در آذر ۱۳۴۸، شمیم حضورش در تهران پیچید و از هفت سالگی، خاک تبریز را بوسید و در هجده سالگی، نبض قلمش با ترانههای عاشقانه به تپش درآمد، او که پیمان عشق با موسیقی عاشیقی بست و در سایه مهر استاد علی خداداد، مادر سه نور زندگی شد. بیش از سیصد
فاطمه عبدی، بانوی ترانهسرا در آذر ۱۳۴۸، شمیم حضورش در تهران پیچید و از هفت سالگی، خاک تبریز را بوسید و در هجده سالگی، نبض قلمش با ترانههای عاشقانه به تپش درآمد، او که پیمان عشق با موسیقی عاشیقی بست و در سایه مهر استاد علی خداداد، مادر سه نور زندگی شد.
بیش از سیصد نغمه روحنواز، از جنس دل «کؤنول»، بر تار و پود آهنگ نشسته و با آوای نامدارانی چون حمیدرضا رضایی، ناصر عطاپور، جعفر احمدی، عاشیق جواد محرمی و دیگر اساتید موسیقی موغام و عاشیقی، در آسمان هنر طنینانداز شده است، حتی کلام او، بر لبان باکوییها نیز جاری شده و گواه بر قدرت نافذ احساس اوست.
تا به حال چهار کتاب، از باغ اندیشه او شکوفا شده و دو کتاب دیگر او در راه است، «کؤنول» با قلمی که از جنس جان است و کاغذی که از جنس قلب، از درد، قافیه میسازد و از زخم، ترانه میآفریند.

در هفت سالگی خاک پاک تبریز را بوسیدم
شاعر تبریزی با لبخندی که گویی عطر خاطرات دور را پراکنده میکند، میگوید: من، فاطمه عبدی، با تخلص «کؤنول»، در روزگاری که برگ پاییز، بیست و پنجم آذر ۱۳۴۸ را رقم زد، در شهر تهران، چشم به جهان گشودم، اما روح من، در هفت سالگی، بال گشود و به سوی تبریز دلنشین پرواز کرد، شهری که خاکش، بوی آشنای آشنایی دارد.
در ۱۸ سالگی شعر در وجودم جوانه زد
عبدی میافزاید: از هجده سالگی زمزمههای شعر، در جانم جوانه زد و قلم، رفیق جانم شد، گویی ترانهها، چون بذری در نهادم کاشته شده بودند و زمان شکفتنشان فرا رسیده بود، در سال شکوهمند ۱۳۶۶ با استاد علی خداداد، عهد عشق بستم که خود، نوای دلنشین موسیقی عاشقی را در روح زمان جاری میسازد و اکنون ثمره ازدواجمان دو پسر و یک دختر هستند.

او با صدایی که گویی از اعماق دل برمیآید خاطرنشان میکند: بیش از سیصد ترانه من بر تار و پود آهنگ نشسته است، همسرم، نغمهها را بر بال کلماتم نهاد و دل مردمان دیارم را به پرواز درآورد.
این شاعر تبریزی ادامه میدهد: از صدای گرم حمیدرضا رضایی، آن استاد آواز زنجان، تا نغمههای ناب اساتید موغام تبریز، چون ناصر عطاپور، جعفر احمدی و عاشیق دلنوازمان، جواد محرمی؛ همه و همه، به اشعارم جان بخشیدند، حتی پدرام رنجبر، مقصود نوری، وحدت رحیمی و عادله بلندی نیز، کلام مرا در موسیقی موغام طنینانداز کردند.
عبدی بیان میکند: اشعار من از مرزهای وطن نیز فراتر رفت؛ در جمهوری آذربایجان نیز، شعرهایم را دکلمه کردند، گویی احساس، زبانی است که دلها را در هر کجای جهان به هم پیوند میزند.
او ابراز میکند: امروز شاهد آن هستیم که بانوان، گامهای استواری در وادی ادبیات برداشتهاند و من باور دارم، هر جا که ردپای زنانه باشد، آن جامعه، چون باغی سرسبز، از ثمرات موفقیت تغذیه خواهد کرد، چرا که مادران شاعر، موهای خود را به قلم مبدل میکنند؛ بر ورقهای قلبشان، از میان دردها، قافیه میسازند و دردهایشان را به زیباترین ترانهها بدل میکنند.

عبدی با صدایی که عطر وطن در آن موج میزند، میافزاید: سرچشمه قلم من، عشق به وطن است، نفس من، به نفسهای مردم این سرزمین گره خورده است، گاه، چنان در دردهای وطنم غرق میشوم که دردهای شخصی خود را فراموش میکنم.
او ادامه میدهد: شادی و غم مردم این دیار، در رگهای کلام من جاری است و البته، زیباییهای بیپایان طبیعت نیز، الهامبخش قلم من است، آینه در آینه طبیعت، جمال حقیقت را بازتاب میدهد.
عبدی خاطرنشان میکند: یکی از سرودههای من، چونان نغمهای در تیتراژ فیلم «دری»، طنینانداز شد، فیلمی که به قلم سحرآمیز برادران ارک، روایتی از سینمای مستقل آذربایجان را به تصویر کشید.
گفتگو: زهرا ناصران
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0